خرید بک لینک
اوایل سخت بود که هر جا رو نگاه میکردم نه درختی بود نه چمنی، برام عجیب بود چرا وقتی رو چمنای پارک ها میشینیم دعوامون میکنن، چرا که چمن و بوی علف خیس و شبنمای رو برگا تو هر کوچه ی شهرم بود ، حتی از بین آسفالتا هم درمیومد، برام عجیب بود وقتی آسمونو نگاه میکنم کمتر "آبی" رو میبینم، برام عجیب بود چرا اینجا ستاره هاش انقدر کم هستن، عادت نداشتم آسمون بی ابر ببینم، عادت نداشتم به صدای ماشین و بوق و شلوغی

برچسب: دخترِ,کوهستان, نویسنده: پندار رحمانی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 4:54

تو لبخند میزنی


ماه کم می آورد...

برچسب: لبخندِ, نویسنده: پندار رحمانی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 17:07

آدم ها را از سَر بخوانیم... :: قصر خیال سرسرای ورودی شاهزاده شب تماس با من اینستاگرام رادیو بلاگیها قصرخیال در بلاگفا هیس....سکوت کناینجا قلب ها سخن میگویندوارد شدی به قصرخیالاینجا قصر من و قصر تمام کسانیست که زمینی نیستندگاهی از درون قصر برایت میگویماز اهالیشاز دوستی ها و پیمان ها وحرف هایشگاه نیز از زمین برایت خبر میاورمگاه از ستاره ها سخن میگویمگاه از درختان!اینجا همه چیز حرف داردای

برچسب: بخوانیم, نویسنده: پندار رحمانی تاريخ: جمعه 17 شهريور 1396 ساعت: 18:50

مه گرفته :: قصر خیال سرسرای ورودی شاهزاده شب تماس با من اینستاگرام رادیو بلاگیها قصرخیال در بلاگفا هیس....سکوت کناینجا قلب ها سخن میگویندوارد شدی به قصرخیالاینجا قصر من و قصر تمام کسانیست که زمینی نیستندگاهی از درون قصر برایت میگویماز اهالیشاز دوستی ها و پیمان ها وحرف هایشگاه نیز از زمین برایت خبر میاورمگاه از ستاره ها سخن میگویمگاه از درختان!اینجا همه چیز حرف دارداینجا قصریست به وسعت

برچسب: گرفته, نویسنده: پندار رحمانی تاريخ: جمعه 17 شهريور 1396 ساعت: 18:50

داره غروب میشه، تا چشم کار میکنه مزرعه ست، آخرای تابستونه و گندما زرد شدن، مزرعه رنگ خورشیده، انگار که نور ؛ یه چیزی شبیه رنگه و با هر برخورد به زمین هرچیزی هست رو طلایی میکنه، و دیوارای کوتاهی که زمین ها رو از هم جدا کرده و دورتا دور مزرعه ها کشیده شده ، دوست دارم از رو این دیوارها راه برم، گاهیم دور از چشم یه بزرگتر که بگه" دخترخانوم میفتیا بیا پایین" با سرعت میدوام ، غروبه ؛ غروبا کوچه شلوغ می

برچسب: نویسنده: پندار رحمانی تاريخ: جمعه 17 شهريور 1396 ساعت: 18:50

صفحه بندی